قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

28

تاريخ نگارستان ( فارسى )

گودرز نيز اينحال داشته از فتوحات هرچند طرب‌افزا بودى خوشحال نشدى و از مكروهات اگرچه محنت‌آميز بودى ملال و كلال به دو راه نيافتى كوتاه بالاى گندم‌گون ، پاكيزه پوست شيرين‌منظر ، فراخ‌پشت ، كوتاه‌ساق بود به زبان عربى و فارسى تكلم نمودى و سه زن داشت و در سالى زياد از يكنوبت با زنان صحبت نداشتى هزار نفر عملهء مطبخ و هزار و دويست بارگير آلات مطبخ او را ميكشيدند و به غير گاو و مرغ همه روزه يكصد و سى گوسفند در شيلان او به كار رفتى چون در شهور سنهء 136 ست ثلاثين و مأة از خراسان متوجه حج شده حكم كرد و تهديد بقتل نمود كه هيچكس از اهل قافله طعام نپزند بلكه آنقدر كه خواهند از مطبخ او ببرند و در خلال آنحال روزى شخصى براى مريض آشى مىپخت ابو مسلم بمظنهء آنكه بخلاف حكم طعام مىپزد خواست كه او را برنجاند او حال را بيان كرده بعد از آن مقرر كرد كه هرروز چند ديگ و يوغان جهة هر مريضى در مطبخ او ترتيب نمايند عدد مقتولانش به غير آنكه در جنگها و حصارها بود ششصد هزار روايت كرده‌اند آخر چون از رهگذار غنايم شاميان ميان او و ابو جعفر بالكليه بزيان رفته بود بيرخصت از آنجا متوجه خراسان شد چون به رى رسيد كسان ابو جعفر بدلدارى پيش او آمدند او با وزير خود مشورت نموده وزير صلاح در رفتن نديد ابو مسلم به او متوجه نشده متوجه درگاه شد و چون با ابو جعفر ملاقات نمودند در كار خود متردد شد ديگرباره از وزير استدعاى تدبير نمود او گفت تركت الرأى بالرأى و اين مثل شد آخر هم در آن ايام در بيست و پنجم شعبان سنهء 137 سبع و ثلاثين و مأة بفرمودهء ابو جعفر مقتول شد و مصداق من اعان ظالما سلطه الله عليه بوضوح پيوست نظم : هيچ سودى نكند تربيت ناقابل * گرچه برتر نهى از خلق جهان مقدارش سبز و خرم نشود از نم باران هرگز * خار خشكى كه نشانى بسر ديوارش [ 26 - على بن يقطين وزير . ] 26 و من البدايع از على بن يقطين منقول است كه چون ابو جعفر بعد از برادرش سفاح بر سرير حكومت نشست خواست كه بناى بغداد نمايد من و جمعى از مهندسان و معماران باتفاق او بر آن اراضى كه الحال بغداد است سير ميكرديم در آن اثنا من از ميان ايشان جدا شده بدير راهبى رسيدم چون راهبرا نظر بر من افتاد پرسيد كه اين كوكبهء كيست و منشأ اين تردد چيست گفتم كه اين ابو جعفر است ميخواهد در اين حوالى شهرى بسازد راهب گفت كه مادر كتب سماوى ديده‌ايم كه مقلاص نام شخصى در اينجا به بناى بلدهء توفيق خواهد يافت نه ابو جعفر چون از راهب اين سخن شنيدم متوجه ابو جعفر گشته بتقريبى سخن مذكور را ذكر كردم وى چون اين سخن شنيد از اسب جدا شده سجدهء شكر كرد . همگنان از سبب آن سئوال كردند گفت كه ما در اوان بنى مروان اوقاتى در غايت عسرت ميگذرانيديم و در دبستانى كه بوديم مقرر شده بود كه هرروز هريك از اطفال طعامى مرتب دارند نوبت كه به من رسيد هيچ نداشتم